تبلیغات
بیگانه شهر غربت - پشیمونم
log






بیگانه شهر غربت

سلام دیشب یه کاری کردم که ناراحتم وسط عروسی دختری که قبلا با شوهرم دوست بودو پیدا کردم هر چی از دهنم در میومد بهش گفتم خیلی ترسیده بود ....ای خدا من که اینطوری کینه ای نبودم چم شده؟

بعدشم به شوهرم اس دادم که بریم ولی نگو اس ام اسارو ندیده از حرصم گوشیمو تیکه تیکه کردم جای سالمی روش نمونده انگار عوض اینکه دختره رو تیکه تیکه کنم عقده مو رو گوشیم خالی کردم بعدش شب که اومدیم خونه همه چی رو به شوهرم گفتم ....بهش گفتم منو نمیخوای مگه نه؟

گفت چرا این فکرو میکنی فقط گفت با این کارا باعث میشی خیلی راحت ازت فاصله بگیرم

ناراحتم....

چرا اینطوری شد؟

مقصر فقط منم؟

نه ، تنها من مقصر نیستم من که از اول اینطوری نبودم منو دیوونه کردن واقعا دیوونم کردن ولی دیشب یه قولی بهش دادم

همینطور که داشتم اشک میریختم دستشو گرفتم گفتم بیا از اول شروع کنیم من همه چی رو فراموش میکنم تو هم همه چی رو فراموش کن...بهش قول دادم که خوب شم گفت ببینیم!!!!گفت با گفتن نمیشه باید عمل کنی

منم سعی میکنم عمل کنم باید بهترین شم براش و سعی خودمو میکنم

بهش قول دادم به شما هم قول میدم من از اول شروع میکنم از همین الان و همه چی درست میشه منو شوهرم خوشبخت میشیم قول میدم.


نوشته شده در شنبه 25 شهریور 1391 ساعت 08:38 ق.ظ توسط قشنگو نظرات |